دینادینا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 28 روز سن داره

دینا عشق مامانی و بابایی

خاطره زایمان

تصمیم گرفته بودم که زایمانم را بصورت طبیعی انجام بدم , تصمیم سختی بود ولی با خودم به توافق رسیده بودم و به خودم دلداری می دادم که وقتی درد بسراغم بیاد اومده و فقط میشه تحمل کرد تا تمام بشه، روزها می گذشت و من منتظر بودم که این دختر کوچولوی درون خودم که دینا صداش میکردم نشانه ای از بدنیا امدن را نشان بده 39 هفته گذشته بود و هفته 40 را داشتم پر میکردم 39 هفته و 2 روزم بود، خانه بابام بودم که ساعت 8:30 شب درد خفیفی کمرم را گرفت و ول کرد 30 دقیقه بعد باز هم این اتفاق افتاد ، زمستان بود و هواشناسی اعلام کرده بود فردا   تصمیم گرفته بودم که زایمانم را بصورت طبیعی انجام بدم , تصمیم سختی بود ولی با خودم به توافق رسیده بودم و به خودم دلد...
25 مرداد 1391

عشق ما

 خشگل مامان خیلی دوست دارم قربون اون بابا ماما گفتنت برم، دینا از 6 ماهگی با با ، ما ما ، م م ، ب ب و دد ( همه با فتحه ) بلده بگه و الان که 1 هفته به 7 ماهگیش مانده داره یاد میگیره که مامان کیه و بابا کیه و هرکدوم را درست صدا کنه، مثلا موقعی که شیر می خواهد میگه ما ما   دینا از همون اول گردن می گرفت و من از این جهت که همیشه مراقب گردنش باشم اصلا اذیت نشدم و راحت بودم ، مامانا مراقب تغذیتون بخصوص اولین ماه های رشد کوچولوهاتون باشید، دینا به شیر گاو حساس بود و هنوز هم هست، ابتدا زمانی که من شیر می خوردم شب ها شروع به گریه می کرد و دلدرد داشت که تا 4 ماهگی طول کشید ولی الان مدلش تغییر کرده و روی پوستش قرمز میشه و خارش پیدا...
25 مرداد 1391

دینا و حمام

  دینا تازه در 6.5 ماهگی معنی بازی با آب را یاد گرفته و دستاش را به آب میزنه تا آب به همه جا بپاشه، دینا حمام را خیلی دوست داره و تا وارد محیط حمام میشیم شروع به خندیدن میکنه ، کتاب من و حمامش را هم خیلی دوست داره. ...
25 مرداد 1391

دینا و بازی

         دینا این اسباب بازیاشو خیلی دوست داره و تقریبا هر جا که بره همراهش هستند و کاملا اسباب بازیهاش را می شناسه .       ...
25 مرداد 1391

بدون عنوان

   چند عکس از دینا در 6 ماهگی این لباس مشکی را دینا بخاطر امام علی (ع) پوشید دینا در 73 روزگی برای اولین بار صدا در آورد و بصورت کامل در 5 ماهگی غلط زد و 1 هفته قبل از 6 ماهگی نشست (البته که بالشت در اطرافش می گذاشتیم )         ...
25 مرداد 1391

دینا و قورباغه

    این قورباغه چراغ خواب خاله دیناست ، زمانی که مامانی و دینا خانه بابابزرگ و مامان بزرگ بودن (زمان تولد دینا ) از این چراغ استفاده میکردند و الان شده دوست دینا اگر دینا در اوج گریه هم باشه کنار این چراغ خواب آروم میشه و گریه را فراموش میکنه.   ...
23 مرداد 1391

دینا در پارک

دینا همراه مامانی و بابایی به تهران رفت و برای اولین بار سوار هواپیما شد خیلی دختر خوبی بود و اصلا اذیت نکرد، بعد از سوار شدن خوابید و تا پایان راه خواب بود. به پارک ساعی رفت ، باغ رفت وبهتر از این نمی تونست باشه و خیال ما را راحت کرد که میشه با یه دختر گل سفر رفت.     ...
22 مرداد 1391
1