خاطره زایمان
تصمیم گرفته بودم که زایمانم را بصورت طبیعی انجام بدم , تصمیم سختی بود ولی با خودم به توافق رسیده بودم و به خودم دلداری می دادم که وقتی درد بسراغم بیاد اومده و فقط میشه تحمل کرد تا تمام بشه، روزها می گذشت و من منتظر بودم که این دختر کوچولوی درون خودم که دینا صداش میکردم نشانه ای از بدنیا امدن را نشان بده 39 هفته گذشته بود و هفته 40 را داشتم پر میکردم 39 هفته و 2 روزم بود، خانه بابام بودم که ساعت 8:30 شب درد خفیفی کمرم را گرفت و ول کرد 30 دقیقه بعد باز هم این اتفاق افتاد ، زمستان بود و هواشناسی اعلام کرده بود فردا تصمیم گرفته بودم که زایمانم را بصورت طبیعی انجام بدم , تصمیم سختی بود ولی با خودم به توافق رسیده بودم و به خودم دلد...
نویسنده :
مامان دینا
17:03










